ـ آیا وکیلم شما را به عقد...
- پخخخخخ
صدای انفجارگونه ای شبیه این اصوات ، حرف مرا قطع کرد. صدای چه بود؟ خیلی زود فهمیدم وقتی دیدم عروس خانم دارند در لباس سفید پف کرده شان به خود می پیچند. بله علیا مخدره ناگاه فشار خنده امانشان را بریده بود. به همین بسنده نکرده و هی کروکر خندیدند. خنده ایشان موجی راه انداخت که اول بار داماد را وادار به تبعیت کرد و بعد هم تور برسر گیرها و قندساب محترم را.
چندی از جمعیت هم چنین کردند و پیرو موج راه افتاده عروس شدند. وقتی بنده مثل یک موج سوار حرفه ای جملاتم را تمام کردم و در انتظار " بله " ماندم ، عروس با هزاران بدبختی فقط توانست بله نیمبندی تحویلم بدهد. داماد هم البته.
کنار دستم پدر عروس بود و در تمام مدت قهقهه مستانه عروس و اطافیان ، دستمالی در دست از زیر عینک قطورش مخفیانه اشک هایش را پاک می کرد.
تجربه یک عاقد : ماجرای خنده عروس خانم نقل می شود در محافل ، اما کسی غیر از من به اشک های پدر توجه نکرد!
نوشته شده توسط 1عاقد در یکشنبه 26 مهر1388 ساعت 8:32 | |



