مردی که حلقه سیاهی دور چشمانش را گرفته بود و رنج در چهره اش فریاد می کرد ،دیروز با کاغذی در دست مقابل من ایستاد. کاغذ حکم دادگاه بود،با این مضمون که زن این مرد به دلیل بیماری ام اس ضمن مراجعه به دادگاه رضایت داده بود که مردش زن دیگری اختیار کند. مرد از من پرسید که آیا این مدرک برای ازدواج دوم او معتبراست......
میگفت زن نمی تواند برای تایید رضایت از ازدواج مجدد به دفتر بیاید یا به دفتر اسناد رسمی برود برای امضای اوراق. سند او معتبر بود و او به زودی سرسفره عقد می نشست و زن ام اسی او بریده دست و شکسته پا در انتظار روزهایی بود که به زودی می آمد، با هوویی تازه نفس!
تجربه یک عاقد : ماندن و به پای زن سوختن؟ یا رفتن و زن گرفتن؟ چه باید کرد.
نوشته شده توسط 1عاقد در جمعه 24 مهر1388 ساعت 11:26 | |



