کارآموز بودم و کنار پدرم نشسته بودم. دختری را عقد می کرد که به او گفت : وکالت دارم ؟ و دختر گفت : نه . همه یخ زدند. از خانواده داماد تا خانواده عروس و عاقد و من و بخصوص داماد بخت برگشته. همه فکر کردیم مساله خیلی جدی است و دختر حتما با این وصلت موافق نیست و گذاشته تا در این هنگام همه چیز را به هم بریزد. پدرم پرسید چرا ؟ و دختر درکمال ناباوری متعجبان ناظر گفت : آخه طلاش کمه. بله همه نفس راحتی کشیدند . و به عروس که از فرط سادگی "نه " محکمی گفته بود اطمینان خاطر دادند که طلا افزایش می یابد.
تجربه یک عاقد: اگر عروسی گفت "نه" . شوکه نشوید و مواظب سلامت خود باشید . شاید طلایش کم است!!
نوشته شده توسط 1عاقد در شنبه 3 مرداد1388 ساعت 10:4 | |



