دیگر سیل اشک سد خودگیریش را شکست و صدای گریه اش را در هوا رها کرد. در همان حال برایم تعریف کرد که چطور بعد از حال و احوالی آنچنانی بلافاصله با هم قرار گذاشتند و پسر مسافت حدود ۱۰۰ کیلومتری را طی کرده تا خود را به لیلا؟! برساند. گفت : من و دوستم رفتیم نزدیکی های قرار گوشه ای ایستادیم. نامزدم آمد و منتظر ماند . تا اینکه به موبایلش زنگ زدم و فقط یک جمله گفتم . (( نمی آد منتظرش نباش)).
دختر شناسنامه اش راکه تحویل گرفت امضایی داد و رفت تا پسر هم بیاید و شناسنامه اش را پیش از هرمراسمی تحویل بگیرد تا پرونده این زوج به هم نارسیده در دفتر ما برگه آزمایشی باشد با عکس دوجوان که با لبخند محوی در صورت به خوشبختی اندیشیده بودندو خودکار قرمزی که با عجله نوشته بود: کنسل.
تجربه یک عاقد : دل اگر یک دله نکنید ، ازدواج مهلک می شود برای صد دلان.
نوشته شده توسط 1عاقد در دوشنبه 20 مهر1388 ساعت 4:40 | |



