در تمام این ۲۰ سال در پدر بودنش شک نکرده بود و مهری داشت عمیق و پدرانه . اما حالا دختر می خواست ازدواج کند و علی القاعده باید پدر دختر اجازه داده و دفاتر را امضا می کرد . مرد خود را برای امضا و صدور اجازه ازدواج دختر آماده کرده بود. وقتی آن روز در دفتر ما نتوانست امضایی پای سندی بزند شاید شرع و قانون با پتک محکمی برسرش کوبیدند تا به او بفهماند او پدر دختر نیست . غمی گسترده صورتش را پوشاند وقتی این واقعیت را برایش توضیح دادم.
به راستی او پدر دختر نیست؟ و آن مرد که ۲۰ سال بود رفته بود و دختر حتی یک بار هم او را ندیده بود پدر بود؟
تجربه یک عاقد : مردی که من دیدم پدر بود پدری با تمام معنای پدر بودن؟
نوشته شده توسط 1عاقد در پنجشنبه 2 مهر1388 ساعت 9:58 | |



