برای عقد به منزلی رفته بودیم. عروس و داماد سنی بیش از جوانی داشتند. فکر می کنم حدود ۳۰ تا ۳۵. داماد ملتهب به نظر می رسید. از عروس خانم وکالت که گرفتم داماد استرسش بیشتر شده بود. فورا با حالتی به عروس نگاه انداخت ، منتظر و آماده. من رو برگرداندم تا ادامه مراسم را پی بگیرم. سرو صدای خفیف و همهمه کوچکی با خنده های ریز در گرفت. کار تمام شد و ما را بدرقه کردند. داخل ماشین که برمی گشتیم. صابر (اسم یکی از منشی هام صابره ) گفت : فهمیدی چی شد؟ گفتم چی رو ؟ گفت واقعا متوجه نشدی همهمه برای چی بود؟ گفتم نه. گفت بعد از "بله" عروس خانم داماد نگاهی به عروس انداخت و گویا قبلا با هم قرار گذاشته بودند همدیگر را بوسیدند البته باشرم .
جالب آنکه پدر و برادرهای عروس هم بودند و فامیل دو طرف.
تجربه یک عاقد : اینگونه چیزی سر سفره عقد هیچوقت ندیده ام. آن یک بار هم ندیدم ، منشی ام گفت.
نوشته شده توسط 1عاقد در دوشنبه 9 شهریور1388 ساعت 10:58 | |



