رفته بودم خانه کسی برای مراسم عقد. شاد و سرحال بودند و شوخ. خواهران سه گانه داماد تور برسر آنها گرفته و قند می ساییدند. برادر داماد که خیلی شبیه خود داماد بود کنار مبل آنها روی زمین نشسته بود. به محض گفتن بله توسط داماد برادرش به زور دست داماد را گرفت و بر سر خود کشید. همه خندیدند. ظاهرا بین خودشان حرف به میان آمده و شاید هم باور داشتند که اولین کسی که داماد بر سر او دست بکشد داماد بعدی می شود. البته بیشتر بار طنز داشت.
تجربه یک عاقد: وقتی شتر ازدواج جلوی پای شما زانو بزند شماهم سوار می شوید. به وقتش
نوشته شده توسط 1عاقد در پنجشنبه 15 مرداد1388 ساعت 8:43 | |



