در بار سومی که از عروس خانم داشتم وکالت می گرفتم گفت : با اجازه بابام ، دایی هام و پسرعموم ... بله .
وقتی گفت پسر عمو.. با اشاره سرهم اشاره ای کرد به پسر عمو . می شد در امتداد نگاهش او را پیدا کرد . من نیم نگاهی انداختم تا ببینم این پسر عمو کیست که از این همه آدم ، عروس خانم از او هم اجازه می گیرد ، نیافتم.
تجربه یک عاقد : این اولین تجربه من بود که می دیدم عروسی از "پسرعمو" اجازه می گیرد.
نوشته شده توسط 1عاقد در سه شنبه 25 اسفند1388 ساعت 8:58 | |



