" اما بعد قال رسول الله..." تلفن موبایل پدر عروس زنگ زد. پدر عروس از جای خود که در کنار بنده بود بلند شد و موبایل در دست در حالیکه زنگ موبایل از ما دور می شد. .. دور شد. از سالن عقد که خارج شدم، اورا دیدم که هنوز داشت با موبایل حرف می زد در حالیکه در حال قدم زدن در سالن پذیرش بود.
پدر محترم عروس که فرزند ۲۰ ساله اش را۲۰ سال بزرگ کرده بود و در آرزوی دیدن لحظه پیوندش بود ، هیچ ندید. او شاهد و ناظر هیچ چیز نبود. او گریه ظریف دختر..... هیاهوی بلند دختری که خبر میداد عروس اینجا نیست تا " بله" بگوید ، بلکه رفته و اکنون در باغ با گل ها سروکار دارد ، جمله شرمگنانه " با اجازه پدر و مادر عزیزم ... بله " ، بله گفتن دامادش.... هلهله و کل کشیدن حضار.... شادمانی و دست زدن و صلوات فرستادن را ندید.... هیچکدام را... پدر غایب بود .. او لحظه ای را که دخترش از دوران تجرد به سالهای تاهل قدم گذاشت را ندید..او برای فردای خود و نوه هایش از این واقعه خاطره ای ندارد... چون او داشت با موبایل !! حرف می زد.
تجربه یک عاقد : دو مولفه مهم موبایل را یاد بگیریم. دکمه قرمز : رد تماس- خاموش کردن موبایل....... گزینه سایلنت: سکوت موبایل... و یک مولفه پدر بودن را : بودن بر سر سفره عقد دختر و پسر .
نوشته شده توسط 1عاقد در یکشنبه 16 اسفند1388 ساعت 13:3 | |



