تبليغاتX
خاطرات یک عاقد

همه چیز آماده بود و رو به راه . از عروس وکالت گرفتم. نوبت به داماد رسید . پرسیدم آیا وکیلم تا دوشیزه .. را به عقد... شما در بیاورم؟

داماد که کمی هول شده بود پاسخ داد: با اجازه ی و...من و من و مکث کرد و گفت :... بله. نمی دانم منظورش از آن "و" چه بود. تپق بود یا می خواست اسم کسی را بیاورد و منصرف شد.هرچه بود خنده جماعت را به دنبال داشت

تجربه یک عاقد : دامادها کمتر تمایل به اجازه گرفتن دارند. آنها یکراست می روند سر اصل موضوع و می گویند : بله


نوشته شده توسط 1عاقد در شنبه 8 اسفند1388 ساعت 10:5 | |