زن نحیف لباس ساده ای پوشیده بود . شادمانی در برق چشمان و لبخند صورتش هویدا بود. هنگام برنامه عقد گاهی به او نگاهی می انداختم ، مادر داماد بود.
۱۵ دقیقه قبل زن با سروروی خونین وارد سالن پذیرش دفترخانه شد، درحالیکه با روسری سعی در بندآوردن خون داشت. با صدای بلند که گفت : مریم سرم شکست،فقط و فقط دختر جوانی از سالن عقد خارج شد تا به او رسیدگی کند. بچه ها را فرستادم تا مقداری کمک های اولیه به او برسانند. مادرشوهر دختری که اکنون در کنار داماد نشسته بود تا به سمت عروسیش درآید هنگامی که در اتومبیل را باز کرده بود ، لبه تیز در جلوی پژو شقیقه اش را نشانه رفته و به خون نشانده بود.
زن خوشحال بود، دستمالی در دست داشت و برای خوشبختی فرزندش دعا می کرد. مردی که برای حساب و کتاب بعد از عقد به همکارانم مراجعه کرده بود ، گفته بود که دیروز هم اتومبیلی به آن زن کم چاره زده است.
تجربه یک عاقد : مادران فرشته های زمینی اند.
نوشته شده توسط 1عاقد در چهارشنبه 5 اسفند1388 ساعت 11:41 | |


