تبليغاتX
خاطرات یک عاقد

طبقه دوم مسجدالحرام درست روبروی رکن یمانی جایی بود که دختران در  عمره مفرده دانشجویی جمع شده ، بساطی برپا کرده بودند از شیرینی و گل و سر و صدا.

مدام نگاهم به اطراف بود که مبادا شرطه ها سر برسند و مانع شوند از این تجمع شادمانه. بارها به آنها گفتم که مراعات کنند اما گوششان به حرفم بدهکار نبود . حق هم داشتند ، آخر آنها در مراسم عقد دوستشان گردهم آمده بودند، آنهم در چنین مکانی. داماد در یکی از شهرهای غربی کشور بود و در حالی که در میان مهمانان در مراسم مفصلی که ترتیب داده بودند ، نشسته و با موبایل روی خط ما در مکه مکرمه بود. خطبه عقدشان را خواندم و مراسم را دانشجویان برابر با رسوم ایرانی همانجا برپا کردند و خوشبختانه خبری از انتظامات هم نشد.

روحانی همکار که از وجود وبلاگم با خبر بود این خاطره را برایم تعریف کرد. از آن روحانی های خوش صحبت که درمنبر نه فخر می فروشد و نه کم و نه سخنرانی.

تجربه یک عاقد : کاش تجربه داشتم سفر به سرزمین وحی را و لذت خطبه خواندن برای جوانان در آن تکه از پردیس را.


نوشته شده توسط 1عاقد در دوشنبه 3 اسفند1388 ساعت 8:40 | |