تبليغاتX
خاطرات یک عاقد
نتونستم مقاومت کنم. خیلی ممنونم.

همه چیز حکایت داشت از وضعیت مالی خوب طرفین. راستش اهل به رخ کشیدن و خود را بزرگ نشان دادن و ژست های تازه به دوران رسیدگی نبودند. همه چیز را ساده برگزار کردند ، خوشحال و خرسند.

مهریه عروس یک اسب سفید عرب بود. همکارم که می پرسد اگر نباشد این مهریه باطل است گفته بود : نه... خودمون داریم.

مراسم عقد را در سالن باشگاه سوارکاری شان برپا کردند...


نوشته شده توسط 1عاقد در شنبه 12 تیر1389 ساعت 9:32 | |

خاطرات یک به یک ساخته می شوند. سوتی نکات حیرت انگیز مراسم عقد بسیارند. روی برگه های کوچکی یادداشت می کنم. اما همینکه می خواهم روی وبلاگ بگذارم دستم می لرزد.

به ستوه آمده ام از این همه دزدی و دوری اخلاق. داستان هایم را به سادگی می برند و بهره می کشند  بی اجازه ای و رعایت حقوقی. آخرینش که بزرگترین دزدی مطالبم هم هست حسابی دلخورم کرده است. درحال پیگیری از مراجع قانونی هستم. شاید فعلا چیزی ننویسم یا وبلاگ را غیرفعال کنم.

دلم برایتان تنگ شده.

عاقد دات آی آر


نوشته شده توسط 1عاقد در چهارشنبه 9 تیر1389 ساعت 13:58 | |