صبح روز بعد مادر عروس هراسان آمد. شنیدم که در سالن پذیرش سر و صدا برپاست رفتم و دیدم همان زن است . به دفتر خودم دعوتش کردم و شروع کرد به درد دل کردن: ما این خانواده را نمی شناختیم . توی این شهر غریبیم. یک روز به خانه برگشتم . دختری توی اتاق دخترم بود . گفتم این کیه ؟ گفت همکلاسیمه اتفاقا برای برادرش منو خواستگاری کرده. دنیا بر سرم آوار شد. بالاخره همه چیز گذشت و ما اطلاعات زیادی از خانواده داماد نتوانستیم گیر بیاریم تا روز عقد که خانواده و فامیلشان را دیدم و متوجه شدم اصلا به ما نمی خورند. دیشب در خانه ما جشن گرفتند و وقتی رفتند کلی وسیله از ما دزدیدند . دخترم حالا می گوید سم می خورم و من دیشب اصلا نخوابیدم.
کار از کار گذشته بود و دیگر دادگاه باید تکلیف را روشن می کرد و من ماندم با این اندیشه که:
تجربه یک عاقد: پیش از ازدواج چشمانتان را باز کنید و بعد از آن ببندید.
نوشته شده توسط 1عاقد در شنبه 31 مرداد1388 ساعت 10:22 | |
من در کنار صندلی عاقد یک صندلی قرار داده ام که پدر عروس برروی آن کناردستم می نشیند چون باید از او هم وکالت بگیرم. جایی برای پدر داماد نبود. شاید حدس زدید پدر داماد کجا می نشست؟! همان مردان نیم نشسته پدران دامادها بودند. یکی دوهفته پیش صندلی دیگری را گفتم کنار پدر عروس قرار دهند و روی صندلی ها هم بنویسند" پدر عروس" " پدر داماد". حالا دیگر از آن مردان نیم نشسته خبری نیست و با خیال راحت کنار من می نشینند. دو دسته گل هم فراهم کرده ام که اگر یکی یا هردو آنان فوت کرده اندبه جای آنان دسته گلی قرار دهند.
لابدفکر می کنید پس مادران عروس و داماد چه ؟! عرض می کنم. آنان تاب نشستن بر صندلی ندارند و بی تاب تدارک خوب مراسمند و آمد و شد می کنند و سرگرمند.
تجربه یک عاقد: برای پدرها و مادرها لحظه ای زیباتر از نشستن در کنار سفره عقد فرزندشان نیست و برای من نشستن در کنار آنها و درک حس عمیقشان از نزدیک.
نوشته شده توسط 1عاقد در پنجشنبه 29 مرداد1388 ساعت 10:35 | |
به زندان رفته بودم تا از او وکالت بگیرم دخترش را برای فردی عقد کنم و اسناد را امضا کند. روز بعد عروس و داماد آمدند. صندلی کنار من جای نشستن پدر عروس است. خالی بود و من حضورش را حس می کردم. در همین زمان او در سلول یا بند مربوط به جانیان در حال چه کاری بود. درست هنگام عقد دخترش به چه فکر می کرد. شاید به آن لحظه لعنتی که عصبانی دست به چوب برده بود و شاید به آینده می اندیشید: چوبه دار. شاید به نوه هایی که نخواهد دید و شاید به ......
تجربه یک عاقد: ..........................................!
نوشته شده توسط 1عاقد در چهارشنبه 28 مرداد1388 ساعت 8:55 | |
تجربه یک عاقد: اگر متلک یا تیکه شما باحال نیست از گفتنش سر سفره عقد اجتناب کنید.
نوشته شده توسط 1عاقد در سه شنبه 27 مرداد1388 ساعت 12:37 | |
شاید حالا متوجه شدید چرا مراسم عقد بی سر و صدا و در دفتر خودم برگزار شد. وقتی که رفتند از بچه ها پرسیدم: آن مرد جوان کی بود؟ گفتند پسر عروس. بله این از جمله موارد اندکیست که پسر به عنوان شاهد عقد مادر ، اسمش در دفتر ازدواج ثبت می گردد.
تجربه یک عاقد: نگران نشوید .بگذارید ازدواج کنند...... تنهایی سخت است ، سخت
نوشته شده توسط 1عاقد در دوشنبه 26 مرداد1388 ساعت 8:54 | |
بچه خیلی ورجه وورجه می کرد. داشتم وکالت می گرفتم. عروس وکالت داد و نوبت به داماد رسید. از داماد که پرسیدم و در پایان جمله هایم گفتم :وکیلم؟ بچه کار خود را کرد تا مجلس را به سوی شرم بعضی و خنده و شیطنت بعضی دیگر بکشاند و البته اندوه زیاد دو نفر نشسته زیر تور سفید. بله.. گفتم : وکیلم ؟ که ناگاه صدای بلند خروج گازهای روده بچه بعد از این سوال مجلس را تحت تاثیر قرار داد. داماد با اندکی مکث رو به من کرد و با حالتی در چهره که(( اینم شانس ما!! خوب لابد بله دیگه !!)) آهی کشید و گفت بله.
تجربه یک عاقد: بچه ها اگر مانند این بچه موقع نشناس عمل نکنند حضورشان فرخنده است.
نوشته شده توسط 1عاقد در یکشنبه 25 مرداد1388 ساعت 8:27 | |
دیروز جمعه بود. عصر عقد داشتیم. عروس و داماد آمدند و نشستند و بنده شروع کردم به وکالت گرفتن. بار سوم که از عروس پرسیدم ، هنوز جمله ام ناقص بود که گفت: با اجازه بز... حرفش را بالاجبار قطع کردم و بعد از پایان جمله ام بله راگفت. عده ای خندیدند و من زیر چشمی دیدم که داماد با خنده به عروس گفت" چقدر هولی". راستش خیلی به من برخورد. در دلم گفتم" باشه آقا داماد دارم برات. " از داماد که می خواستم وکالت بگیرم عمدا در بین جمله هایم یک مکث کوچک دادم که موفق شدم داماد را به اشتباه بیاندازم. گفت : با اجاز... حرفم را سریع ادامه دادم. همه خندیدند. به وضوح احساس کردم که عروس نفس راحتی کشید و خیالش راحت شد که از زیر بار طعنه! نجات یافته است. حداقل الان می گویند" هردو هول بودند . لابد عاشق هم هستند."
تجربه یک عاقد: عروس خانم ها اصلا برای گفتن بله عجله نکنید زمان متعلق به شماست و نازتان رامی خرند... به هرقیمتی
نوشته شده توسط 1عاقد در شنبه 24 مرداد1388 ساعت 9:49 | |
تجربه یک عاقد : عروس خانم ها کانون توجه بر سر سفره عقدند. بهتر است با آمادگی و تمرین سر امتحان! حاضر شوند.
نوشته شده توسط 1عاقد در پنجشنبه 22 مرداد1388 ساعت 9:39 | |
منشی برایم تعریف کرد که وقتی در اتاق با عروس و مادرش صحبت می کردم، پدر عروس در اوج اضطراب به داماد که ظاهرا یک خودرو نیسان باری داشته می گوید. همین الان میروی نیسانت رو می آری از روش رد می شی خونشو میریزی منم بهت رضایت می دم. و داماد موفرفری سبیل گنده حالتی به خود گرفته گویا می خواسته است برود و این کار را بکند و می گفته به خدا می کشمش عموجان.
دختر حالا با یک هم شاُنش ازدواج کرده و پدر عروس زمینگیر شده است.
تجربه یک عاقد: هرگز دخترتان را فدای روابط فامیلی نکنید . هرگز!
نوشته شده توسط 1عاقد در سه شنبه 20 مرداد1388 ساعت 9:47 | |
تجربه یک عاقد: در میان همراهان زوجین تقریبا همیشه یک صلوات فرست هست که غالبا با یک جمله تکراری به دفعات طلب صلوات می کند.
نوشته شده توسط 1عاقد در دوشنبه 19 مرداد1388 ساعت 9:0 | |
تجربه یک عاقد: عروستان را خوب برانداز کنید.... خوب!
نوشته شده توسط 1عاقد در یکشنبه 18 مرداد1388 ساعت 9:30 | |
تجربه یک عاقد: شیرین ترین لحظه زندگی برای نورالله (نیمای خانواده عروس ) سخت ترین لحظه بود.
نوشته شده توسط 1عاقد در شنبه 17 مرداد1388 ساعت 9:29 | |
====همان طور که حدس می زدم گیرم آمد.
تجربه یک عاقد: گیر می آد..
نوشته شده توسط 1عاقد در پنجشنبه 15 مرداد1388 ساعت 12:14 | |
تجربه یک عاقد: وقتی شتر ازدواج جلوی پای شما زانو بزند شماهم سوار می شوید. به وقتش
نوشته شده توسط 1عاقد در پنجشنبه 15 مرداد1388 ساعت 8:43 | |
تجربه یک عاقد: هوشیاری و تمرین برای یک لحظه حساس !! مهم است. لطفا دقت کنید.
نوشته شده توسط 1عاقد در چهارشنبه 14 مرداد1388 ساعت 14:2 | |
تجربه یک عاقد: آزموده را آزمودن خطاست
نوشته شده توسط 1عاقد در دوشنبه 12 مرداد1388 ساعت 17:47 | |
دست راست و پای چپ داماد. یک کیلو بال مگس. ده آهوی وحشی ده هزار گل رز سیاه ۲۰ هزار توپ گلف دو قوی سفید وحشی ۱۰۰۰ مرغ مینای سخن گو چشمان داماد ۱۰۰۰ جلد کتاب خیلی نفیس
اما جالبتر از همه مهریه " هزار بوسه عاشقانه" بود . اتفاقا می گویند کار به دادگاه کشیده و طلاق. داماد مرتب میگفته :"بیا ! بیا تا مهریه تو رو بدم" . عروس میگفته:" من نمی خوام ریختتو ببینم چه برسه به اینکه بخوای منو ببوسی . اونم هزارتا . مهرم حلال جونم آزاد."
تجربه یک عاقد: به نظر من موارد عجیب تری هم هست مثل ۱۳۶۵ سکه بهار آزادی (۳۴۰ میلیون تومان ) ۲۰۰۰ سکه بهار آزادی (۵۰۰ میلیون تومان) ۵۰۰۰ سکه بهار آزادی (۱میلیارد و ۲۵۰ میلیون تومان و...... ) خود را به این دام نیندازید.
نوشته شده توسط 1عاقد در یکشنبه 11 مرداد1388 ساعت 9:4 | |
همین دیروز عقد دیگری داشتیم که از داماد که میخواستم وکالت بگیرم بله نمی گفت . خیلی ضایع بود که مادر عروس مجبور شد پولی به داماد بدهد تا قفل زبان ایشان هم باز شود . راستش از داماد بدم آمد خیلی ژست ناجور و ادای مسخره ای بود. راستی تا یادم نرفته بگویم . بعضی وقتها به جای زیر لفظی می گویند "زیرزبانی " انگار عروس سکته قلبی کرده و قرص زیر زبانی می خواهد.
تجربه یک عاقد: برای هیچ قفلی دنبال کلید نگردید . کافیست دست درجیب کنید. قفل ها باز می شوند.
نوشته شده توسط 1عاقد در شنبه 10 مرداد1388 ساعت 9:37 | |
تجربه یک عاقد: سخت است اما این راه برای آینده فرزندان فرد متوفی بهترین است.
نوشته شده توسط 1عاقد در پنجشنبه 8 مرداد1388 ساعت 9:42 | |
تجربه یک عاقد: اگر شما خانم محترم حق طلاق گرفتی. صبور باش . مثل تعدادی از مردها
نوشته شده توسط 1عاقد در چهارشنبه 7 مرداد1388 ساعت 9:10 | |
من هنوز مانده ام که آن زوج چرا و چگونه به هم رسیدند.
تجربه یک عاقد: اختلاف سن زیاد برای زوجین جدا خطرناک است.
نوشته شده توسط 1عاقد در سه شنبه 6 مرداد1388 ساعت 9:27 | |
تجربه یک عاقد : بد نیست آدم دایره خویشان را افزایش دهد.
نوشته شده توسط 1عاقد در دوشنبه 5 مرداد1388 ساعت 9:7 | |
بله مهریه نداشتند به همین سادگی. این هم می شود ها !
تجربه یک عاقد: آوانگارد بودن چیز بدی نیست.
نوشته شده توسط 1عاقد در یکشنبه 4 مرداد1388 ساعت 13:50 | |
خلاصه آن روز گذش و لابد شماهم مثل من به خوشبختی آنان اعتمادی ندارید. بله چندماهی گذشت و عروس و داماد آن روز جشن پرسرو صدا برای طلاق امدند و برای همیشه جداشدند.
تجربه یک عاقد: قرص و محکم توافقات خود را انجام دهید. و هیچ ابهامی برای سرسفره عقد نگذارید.
نوشته شده توسط 1عاقد در شنبه 3 مرداد1388 ساعت 11:50 | |
تجربه یک عاقد: اگر عروسی گفت "نه" . شوکه نشوید و مواظب سلامت خود باشید . شاید طلایش کم است!!
نوشته شده توسط 1عاقد در شنبه 3 مرداد1388 ساعت 10:4 | |
عروس رفته وضو بگیره.
عروس رفته قرآن بیاره
عروس رفته زیارت
عروس داره سوره... می خونه
عروس داره قرآن می خونه
عروس رفته دعا بخونه.
عروس رفته خدمت....
عروس رفته رضایت امام زمان رو بگیره
عروس رفته محبت امام زمان رو بیاره
بله . البته دارم فکر می کنم بدنیست شماهم عبارت های جدیدی بسازید. البته به نظرم لزوما نباید بار مذهبی داشته باشد.
تجربه یک عاقد: عروس خانم ها ! با یکی از دخترخانم های نزدیکتون بشینید و دو جمله طراحی کنید و بگذارید او این عبارات را سر سفره عقد بگوید
نوشته شده توسط 1عاقد در پنجشنبه 1 مرداد1388 ساعت 12:16 | |



